عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )
442
الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )
و چه بسا چاه گنديده آبى كه گويى پرهاى پرندگان « 29 » در اطرافش همانند تيرهايى به زمين خورده است . 313 - و اصفر . . . ص 145 و چه بسا آب زردرنگى مانند حنا كه گرد آب آن رويه گرفته است و هرگاه پيشگامان جست و جوى آب براى قوم ، آن را بچشند از دهان بيرونش مىافكنند . 314 - 315 و كائن . . . ص 145 و چه بسا بيابانى و جامه به تن پيچيده خفته در آن بيابان را كه ناقهام پشت سر نهاد ، و چه بسا از ( آب تيرهاى « 30 » ) گذشت كه جلبك يكساله بر روى آن نشسته بود ، و هرگاه آبآور قوم آن را مىچشد از دهان بيرون مىافكند . 316 - 317 و ماء كلون . . . ص 146 و چه بسا آبى همانند رنگ زهدان كه گرد آب آن ، سابقه آشنايى با حاضرشوندهاى جز كبوتران خاكسترى ندارد ، آبى رنگ بر گشته و راكد و گنديده كه آدمى صورت خويش از ديدن آن درهم مىكشد هر چند شخص تشنه در ماه تموز آن را بچشد . 318 - 319 و لما امتطينا . . . ص 146 و چون با شتران ، سخت و هموار آن زمين را طى كرديم تا اين كه خورشيد را پشت سراپرده نهان ساختيم . پس آن سرزمين با قطعهاى از دل ناب خود به استقبال ما آمد . پس اطراف آن چرخيديم ؛ و يك عدّه ، ( آب ) آن دل ناب را سر مىكشيديم ، و دستهاى مىچشيديم . 320 مستعجلين . . . ص 147 . . . در حالى كه شتابان بسوى چاهى گنديده آب كه آشناييش با ديروز بسيار دير است روان شدند . ( شديم يا شديد ؟ ) 321 - اذا وردت . . . ص 147
--> ( 29 ) - ترجمه مطابق روايت ديوان است ، مطابق روايت الجمان ترجمه چنين مىشود : « كه گويى از پرنده باز » . - م . ( 30 ) - مطابق روايت ديوان ذى الرّمة ، ج 3 ، ص 1487 : « و من جوف » ترجمه چنين مىشود : « از گودال آبى » . - م .